بی فایدهدیکشنری فارسی به انگلیسیbarren, blue-sky, bootless, broken-down, fiddling, gimcrack, good-for-nothing, idle, impotent, ineffective, ineffectual, nugatory, pointless, profitless, submar
availدیکشنری انگلیسی به فارسیفایده، سود، استفاده، ارزش، کمک، بدرد خوردن، دارای ارزش بودن، سودمند بودن، در دسترس واقع شدن