103 مدخل
dissipate
roister
carouse, swill, tipple, binge
gallivant
carouse
bacchanalian, debauch, dissipation, dissoluteness
عصبانی نیستم
شورش کرد، عیاشی کردن، شورش کردن، خوش گذرانی کردن
جشن گرفتن، عیاشی کردن
شورش، عیاشی کردن، شورش کردن، خوش گذرانی کردن
فرستاده شد، میگساری کردن، عیاشی کردن
لذت بردن، شادی کردن، عیاشی کردن