103 مدخل
bacchanalian, debauch, dissipation, dissoluteness
drunk
dissipate
roister
carousal
carouse
عصبانی نیستم
عیاشی، موج، میگساری عیاشی
دفع شده، عیاشی و شب زنده داری کردن
قهوه ای، عیاشی
سرگردان، عیاشی
بیهوده، از روی عیاشی و بیفکری