affectionsدیکشنری انگلیسی به فارسیعواطف، عاطفه، محبت، مهربانی، تاثیر، ابتلاء، مهر، خوی، برخورد، عدم تنافر، عطف، علاقه
sensationalismدیکشنری انگلیسی به فارسیحساسیت، پیروی از عواطف واحساسات، پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز
sentimentalismدیکشنری انگلیسی به فارسیاحساساتی بودن، گرایش بسوی احساسات، حالت احساساتی، پیروی از عواطف واحساسات