علمدیکشنری فارسی به انگلیسیbanner, ensign, erudition, flag, ics _, learning, letters, pennon, scholarship, science, standard, streamer
flagsدیکشنری انگلیسی به فارسیپرچم ها، پرچم، بیرق، سنگ فرش، علم، زنبق، برگ شمشیری، جاده سنگ فرش، دم انبوه و پشمالوی سگ، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، از پا افتادن، پژمرده ک
praisingدیکشنری انگلیسی به فارسیستایش، ستودن، ستایش کردن، تعریف کردن، تمجید کردن، لاف زدن، چاپلوسی کردن، ریشخند کردن، تمجید و ستایش کردن، نیایش کردن، خوشامد گویی کردن، علم کردن
flagدیکشنری انگلیسی به فارسیپرچم، بیرق، سنگ فرش، علم، زنبق، برگ شمشیری، جاده سنگ فرش، دم انبوه و پشمالوی سگ، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، از پا افتادن، پژمرده کردن، سست
praisesدیکشنری انگلیسی به فارسیستایش، تحسین، تمجید، تعریف، نیایش، پرستش، چاپلوسی، رجز، خوشامد گویی صمیمانه، ستودن، ستایش کردن، تعریف کردن، تمجید کردن، لاف زدن، چاپلوسی کردن، ریشخند کردن، تمجی
praiseدیکشنری انگلیسی به فارسیستایش، تحسین، تمجید، تعریف، نیایش، پرستش، چاپلوسی، رجز، خوشامد گویی صمیمانه، ستودن، ستایش کردن، تعریف کردن، تمجید کردن، لاف زدن، چاپلوسی کردن، ریشخند کردن، تمجی