عقلدیکشنری فارسی به انگلیسیheadpiece, intellect, mind, reason, sagacity, sense, sobriety, sophy _, understanding, wisdom, wit
urgesدیکشنری انگلیسی به فارسیخواستار، انگیزش، مناسبت، اصرار کردن، با اصرار وادار کردن، انگیختن، تسریع شدن، ابرام کردن