عادتدیکشنری فارسی به انگلیسیcustom, groove, habit, manner, mannerism, practice, rote, rule, trick, use, wont
fairerدیکشنری انگلیسی به فارسیعادلانه تر، منصفانه، منصف، زیبا، نسبتا خوب، بیطرفانه، لطیف، بور، خوبرو، بدون ابر، فریور