155 مدخل
helpless, impotent, incapable, powerless, unable
speechless
insolvent
bay, beleaguer, disable, frustrate
beseechingly, craven, helplessly, powerlessly
beseech
ماشه خوشحال، عاجز از کنترل خود در اثر شادی، دست به هفت تیر
ناتوان، عاجز، محجور، نفهم، نا قابل، بی مهارت، بی عرضه
ناتوان، عاجز
بدون هیچ زحمتی، عذاب دادن، عاجز کردن
مشغول بودن، عذاب دادن، عاجز کردن