طرفداردیکشنری فارسی به انگلیسیadherent, advocate, favorer, follower, interested, pro, promoter, proponent, support, supporter, votary
propدیکشنری انگلیسی به فارسیطرفدار، تکیه، شمع، پایه، پشتی صندلی وغیره، پشتیبان، نگهدار، تیر، نگه داشتن، پشتیبانی کردن، حائل کردن یا شدن