211 مدخل
ground rule
criterion, norm, standard
principle
normative
terms
amity, concord, entente
دادگاه پلیس، ضابطین شهربانی، کلانتری
محدود کردن، ضابط
معیار، ملاک، ضابطه، محک، مقیاس، میزان، نشان قطعی
ناظران، مدیر تصفیه، ضابط، امین صلح یا قاضی، ناظر، نگهبان دژ سلطنتی
مدیران، مدیر، مباشر، متصدی، رئيس، ضابط، کارفرمان