19 مدخل
criterion, norm, standard
principle
normative
محدود کردن، ضابط
دادگاه پلیس، ضابطین شهربانی، کلانتری
ناظران، مدیر تصفیه، ضابط، امین صلح یا قاضی، ناظر، نگهبان دژ سلطنتی
معیار، ملاک، ضابطه، محک، مقیاس، میزان، نشان قطعی
فرمانده، رئیس، تخماق، ضابط، فرمانفرما، فرمانروا، سر کرده، ارشد