syllogizeدیکشنری انگلیسی به فارسیsyllogize، بشکل منطقی دراوردن، صغری و کبری چیدن، قیاس کردن، استلادل منطقی کردن
premiseدیکشنری انگلیسی به فارسیفرضیه، فرض قبلی، بنیاد و اساس بحی، فرضیه مقدم، قضیه ثابت یا اثبات شده، صغری و کبرای قیاس منطقی، فرض منطقی کردن