adoptionsدیکشنری انگلیسی به فارسیتصدیقات، اتخاذ، اقتباس، قبول، اختیار، قبول به فرزندی، فرزند خوا ندگی
adorningدیکشنری انگلیسی به فارسیآدورا، اراستن، زیبا کردن، ارایش کردن، قشنگ کردن، ارایش دادن، زینت دادن، مزین ساختن، با زر و زیور اراستن