شکوهدیکشنری فارسی به انگلیسیaugustness, bitch, complaint, dazzle, dignity, glory, grandeur, gripe, grumble, jeremiad, magnificence, moan, murmur, mutter, plaint, pomp, resplendence, royalt
glorifyingدیکشنری انگلیسی به فارسیشکوه دادن، جلال دادن، تجلیل کردن، تعریف کردن از، ستودن، تکریم کردن، ستایش کردن، مشهور کردن، علم کردن، بر جسته کردن
glorifyدیکشنری انگلیسی به فارسیشکوه دادن، جلال دادن، تجلیل کردن، تعریف کردن از، ستودن، تکریم کردن، ستایش کردن، مشهور کردن، علم کردن، بر جسته کردن
luxuriateدیکشنری انگلیسی به فارسیعاشق شدن، شکوه یافتن، پرپشت شدن، وفور یافتن، پربرکت شدن، حاصلخیز شدن، در تجمل زیستن، اب و تاب زیاد دادن