95 مدخل
circumstantial evidence
case
corpus delicti
bystander
یک چیز
عصاره، خاکسترافشاندن یا ریختن
abhinaya
آهی زدن
ahind
شواهد
شواهد پایه
شواهد، مدرکی، شهادتی، ظاهر
شواهد، مدرک، گواه، گواهی، سند، شهادت، سراغ، شهادت دادن، ثابت کردن