participatesدیکشنری انگلیسی به فارسیشرکت می کند، شرکت کردن، مشارکت کردن، شریک شدن، سهیم شدن، دخالت کردن، اشتراک داشتن
partakingدیکشنری انگلیسی به فارسیشرکت کننده، شریک شدن، شرکت کردن، سهیم بودن در، سهم بردن، بهره داشتن، قسمت بردن
partakesدیکشنری انگلیسی به فارسیشرکت می کند، شریک شدن، شرکت کردن، سهیم بودن در، سهم بردن، بهره داشتن، قسمت بردن
play offدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی کردن، مسابقهحدفی، مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفی شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفی