شخصیدیکشنری فارسی به انگلیسیcivilian, intimate, noncombatant, particular, personal, private, somebody, special, subjective
شخصیتدیکشنری فارسی به انگلیسیbeing, character, complexion, heart, individuality, person, personage, personality, presence, split personality
personalisedدیکشنری انگلیسی به فارسیشخصی، دارای شخصیت کردن، جنبه شخصی دادن به، شخصیت را مجسم کردن و نشان دادن
personalizeدیکشنری انگلیسی به فارسیشخصی کردن، دارای شخصیت کردن، جنبه شخصی دادن به، شخصیت را مجسم کردن و نشان دادن