plummetدیکشنری انگلیسی به فارسیافتادن، شاقول، گلوله سربی، وزنه شاقول، ژرف پیما، نازل شدن، سرنگون وارافتادن
bobدیکشنری انگلیسی به فارسیباب، شاقول، ضربت، فریب، مسخره، سرزنش یا طعنه، شوخی، حقه، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یاتصنیف، یک شیلینگ، اونگان، فریب دادن، ضربت زدن
bobsدیکشنری انگلیسی به فارسیباباها، شاقول، ضربت، فریب، مسخره، سرزنش یا طعنه، شوخی، حقه، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یاتصنیف، یک شیلینگ، اونگان، فریب دادن، ضربت زدن
plumbedدیکشنری انگلیسی به فارسیلوله کشی، با شاقول ازمودن، لوله کشی کردن، ژرف یابی کردن، عمق پیمودن، عمودیقرار دادن، شاقولی افتادن، با سرب مهر و موم کردن