سردرگم کردندیکشنری فارسی به انگلیسیamaze, baffle, bamboozle, becloud, befog, bemuse, bewilder, disorient, distract, entangle, fog, muddle, mystify, perplex, puzzle, trip
confusionsدیکشنری انگلیسی به فارسیسردرگمی، گیجی، اغتشاش، پریشانی، درهم و برهمی، اغفال، دست پاچگی، اشتباهی گرفتن، اسیمگی، سرافکندگی، ژولیدگی
baffledدیکشنری انگلیسی به فارسیسردرگم، گیج، مات مبهوت، گیج یا گمراه کردن، دست پاچه کردن، بینتیجه کردن