sovereignدیکشنری انگلیسی به فارسیپادشاه، سلطان، شهریار، فرمانروا، سایس، طرفدار، با اقتدار، دارای قدرت عالیه
ridiculeدیکشنری انگلیسی به فارسیمسخره کردن، تمسخر، مسخره، استهزا، سخره، استهزاء، ریشخند، سخریه، دست انداختن، تمسخر کردن