سنگیندیکشنری فارسی به انگلیسیgrave, heavy, labored, leaden, massive, onerous, reserved, solemn, weighty
heavy-footedدیکشنری انگلیسی به فارسیسنگین فواید، پاسنگین، اهسته و سنگین در حرکت، دل سنگین، عاری از خیال
heavierدیکشنری انگلیسی به فارسیسنگین تر، سنگین، زیاد، سخت، قوی، گران، وزین، کند، تیره، توپر، فربه، دل سنگین، ابری، ابستن، سنگین جثه، پر زحمت، بار دار