strikesدیکشنری انگلیسی به فارسیاعتصاب، ضربه، ضربت، برخورد، اصابت، ضرب، ضربه زدن، زدن، خوردن، اعتصاب کردن، خطور کردن، ضرب زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن
stupidityدیکشنری انگلیسی به فارسیحماقت، خیره سری، سفاهت، مزخرف، خریت، بیهوشی، کند ذهنی، بی علاقگی، سبک سری
stupiditiesدیکشنری انگلیسی به فارسیحماقت، خیره سری، سفاهت، مزخرف، خریت، بیهوشی، کند ذهنی، بی علاقگی، سبک سری