سعیدیکشنری فارسی به انگلیسیapplication, attempt, bid, effort, diligence, endeavor, essay, push, stroke, trial, try
purposeدیکشنری انگلیسی به فارسیهدف، منظور، مقصود، قصد، غرض، عمد، نیت، مراد، عزم، سعی، در نظر داشتن، قصد داشتن
purposesدیکشنری انگلیسی به فارسیاهداف، هدف، منظور، مقصود، قصد، غرض، عمد، نیت، مراد، عزم، سعی، در نظر داشتن، قصد داشتن
tried and trueدیکشنری انگلیسی به فارسیسعی کردم و درست بود، ازموده، ازموده شده، ممتحن، در محک ازمایش قرار گرفته