سعیدیکشنری فارسی به انگلیسیapplication, attempt, bid, effort, diligence, endeavor, essay, push, stroke, trial, try
sudatoriumدیکشنری انگلیسی به فارسیساداتوریوم، گرمخانه حمام، حمام بخار، حمام گرم که موجب عرق زیاد گردد
tried and trueدیکشنری انگلیسی به فارسیسعی کردم و درست بود، ازموده، ازموده شده، ممتحن، در محک ازمایش قرار گرفته