سست کردندیکشنری فارسی به انگلیسیdebilitate, emasculate, enervate, enfeeble, loose, loosen, narcotize, relax, shake
سستدیکشنری فارسی به انگلیسیcrumbly, dull, feeble, flabby, flaccid, fragile, frail, groggy, inert, infirm, insecure, insubstantial, soft, languid, limp, phlegmatic, rickety, rocky, slender
unstringدیکشنری انگلیسی به فارسینسترن، نخ چیزی را کشیدن، شل کردن، ازاد کردن، نخ یا بند چیزی را سست کردن
unstrungدیکشنری انگلیسی به فارسیناآرام، نخ چیزی را کشیدن، شل کردن، ازاد کردن، نخ یا بند چیزی را سست کردن
unstringingدیکشنری انگلیسی به فارسیبدون ترد، نخ چیزی را کشیدن، شل کردن، ازاد کردن، نخ یا بند چیزی را سست کردن