سزادیکشنری فارسی به انگلیسیdesert, justice, Nemesis, penalty, quittance, recompense, repayment, requital, retribution, return, reward, tit for tat, wage
rewardsدیکشنری انگلیسی به فارسیپاداش ها، پاداش، جایزه، اجر، انعام، مزد، مژدگانی، سزا، عوض، پاداش دادن، اجر دادن، عوض دادن، سزا دادن
rewardدیکشنری انگلیسی به فارسیجایزه، پاداش، اجر، انعام، مزد، مژدگانی، سزا، عوض، پاداش دادن، اجر دادن، عوض دادن، سزا دادن
remuneratingدیکشنری انگلیسی به فارسیبازپرداخت، تاوان دادن، یاداش دادن به، ترقی کردن، پاداش دادن، سزا دادن