سردیکشنری فارسی به انگلیسیapex, bung, cap, cephalo-, confidence, crest, end, height, lid, mouthpiece, mystery, nib, point, poll, riddle, sharp, sir, skull, slick, slide, summit, tip, top
upriseدیکشنری انگلیسی به فارسیبالا رفتن، برخاستن، طغیان کردن، ببالا رفتن، بالا آمدن، از خواب برخاستن، سر و صدا و اشوب کردن
glideدیکشنری انگلیسی به فارسیسر خوردن، سر، سبک پریدن، سریدن، اسان رفتن، نرم رفتن، پرواز کردن بدوننیروی موتور
evadingدیکشنری انگلیسی به فارسیفرار می کند، طفره رفتن، از سر باز کردن، طفره زدن، طفره زدن از، گریز زدن از، تجاهل کردن
evadesدیکشنری انگلیسی به فارسیاخراج می شود، طفره رفتن، از سر باز کردن، طفره زدن، طفره زدن از، گریز زدن از، تجاهل کردن