سر به هوادیکشنری فارسی به انگلیسیabsent-minded, airy, careless, casual, clumsy, dopy, neglectful, negligent
wrecksدیکشنری انگلیسی به فارسیخراب، خرابی، کشتی شکستگی، لاشه کشتی و هواپیما و غیره، خراب کردن، سربه سر کردن