kneadedدیکشنری انگلیسی به فارسیمخلوط شده، مخلوط کردن، خمیر کردن، مالیدن، خمیر درست کردن، ورزیدن، سرشتن، امیختن
createدیکشنری انگلیسی به فارسیايجاد كردن، ساختن، ایجاد کردن، خلق کردن، فراهم کردن، افریدن، ناگهان ایجاد شدن، سرشتن