incommunicableدیکشنری انگلیسی به فارسیغیر قابل انکار، غیر قابل سرایت، نگفتنی، غیر قابل ابلاغ، غیرقابل پخش، بدون رابطه، بی حرف
plaguesدیکشنری انگلیسی به فارسیعصبانیت، طاعون، سرایت مرض، افت، بلاء، بستوه اوردن، ازار رساندن، دچار طاعون کردن