incrustingدیکشنری انگلیسی به فارسیمحکوم کردن، دارای پوشش سخت کردن، قشر تشکیل دادن، بر روی، با قشر و پوست پوشاندن
hardeningدیکشنری انگلیسی به فارسیسخت شدن، سخت کردن، سفت شدن، سفت کردن، ماسیدن، تبدیل به جسم جامد کردن
hardenedدیکشنری انگلیسی به فارسیسخت است، سخت شدن، سخت کردن، سفت شدن، سفت کردن، ماسیدن، تبدیل به جسم جامد کردن