32 مدخل
unburden
divest
airily, airy, blithe, breezy
disencumber
breezily
محروم کردن، سبکبار کردن، رها کردن، از قید ازاد کردن
بی نظیر، سبکبار کردن، بار از دوش کسی برداشتن، اعتراف و درد دل کردن
باز کردن، سبکبار کردن، بار از دوش کسی برداشتن، اعتراف و درد دل کردن
محروم شد، سبکبار