wear offدیکشنری انگلیسی به فارسیاز بین بردن، پاک شدن، تدریجا تحلیل رفتن، سابیدن، فرسوده و از بین رفته شدن
chafesدیکشنری انگلیسی به فارسیچاف ها، بوسیله اصطکاک گرم کردن، اوقات تلخی کردن به، خونکسی را بجوش اوردن، خراشیدن، ساییدن، بههیجان اوردن، سابیدن
grindدیکشنری انگلیسی به فارسیتمیز کردن، کار یکنواخت، خرحمالی، عمل خرد کردن یا اسیاب کردن، سخت کار کردن، خرد کردن، اسیاب کردن، تیز کردن، اذیت کردن، کوبیدن، ساییدن، اسیاب شدن، سابیدن
chafedدیکشنری انگلیسی به فارسیگسسته، بوسیله اصطکاک گرم کردن، اوقات تلخی کردن به، خونکسی را بجوش اوردن، خراشیدن، ساییدن، بههیجان اوردن، سابیدن
chafeدیکشنری انگلیسی به فارسیچاقه، عصبانیت، ساییدگی، پوست رفتگی، خراش، بوسیله اصطکاک گرم کردن، اوقات تلخی کردن به، خونکسی را بجوش اوردن، خراشیدن، ساییدن، بههیجان اوردن، سابیدن