176 مدخل
formerly, once
erst, erstwhile
beacon
handcar
ell
humor
یک بار، سابقا، یک مرتبه، یکبار دیگر، فقط یکبار، یکوقتی
چند وقت، سابقا، گاهگاهی، یکوقتی، یک زمانی
با هم، سابقا، در سابق، یک زمانی، گاهی، پیش تر
erst، قبلا، سابقا
قبل از، قبل، پیشتر، در حضور، سابق، جلو، سابقا، پیش ازانکه، پیش، پیش از