fineriesدیکشنری انگلیسی به فارسیفریزر، زر و زیور، زیور، ارایش، کارخانه تصفیه فلزات، جامه پر زرق و برق
adornedدیکشنری انگلیسی به فارسیتزئین شده، اراستن، زیبا کردن، ارایش کردن، قشنگ کردن، ارایش دادن، زینت دادن، مزین ساختن، با زر و زیور اراستن
adorningدیکشنری انگلیسی به فارسیآدورا، اراستن، زیبا کردن، ارایش کردن، قشنگ کردن، ارایش دادن، زینت دادن، مزین ساختن، با زر و زیور اراستن