purchasesدیکشنری انگلیسی به فارسیخرید، خریداری، ابتیاع، در امد سالیانه زمین، خریدن، خرید کردن، خریداری کردن، ستون ساختن
purchaseدیکشنری انگلیسی به فارسیخرید، خریداری، ابتیاع، در امد سالیانه زمین، خریدن، خرید کردن، خریداری کردن، ستون ساختن
shellدیکشنری انگلیسی به فارسیپوسته، صدف، پوست، قشر، خمپاره، گلوله توپ، مرمی، کالبد، جلد، صدف حلزون، بدنه ساختمان، عایق، عامل محافظ حفاظ، پوست فندق وغیره، پوکه فشنگ، قشر زمین، کاسه یا لاک مح