زماندیکشنری فارسی به انگلیسیat, chrono-, cycle, distance, hour, occasion, period, spell, stretch, time, when, while, years
tenseدیکشنری انگلیسی به فارسیسفت، زمان فعل، تصریف زمان فعل، وخیم شدن، تشدید یافتن، وخیم، سخت، کشیده، ناراحت، عصبی وهیجان زده