زبردیکشنری فارسی به انگلیسیbristly, coarse, grainy, granular, gritty, gross, sur-, up , prickly, rough, shaggy, splintery, super-, supra-, thick
block letterدیکشنری انگلیسی به فارسیبلوک نامه، چاپ نوعی حروف چوبی و بزرگ، حروف درشت و سیاه، نوعی حروف بدون زیر و زبر
bristleدیکشنری انگلیسی به فارسیسوزش، موی زبر، موی خوک، موی سیخ، مو، سیخ شدن، اماده جنگ شدن، رویه تجاوزکارانه داشتن
bristlesدیکشنری انگلیسی به فارسیموی سر، موی زبر، موی خوک، موی سیخ، مو، سیخ شدن، اماده جنگ شدن، رویه تجاوزکارانه داشتن