refreshدیکشنری انگلیسی به فارسیتازه کردن، نیروی تازه دادن به، روشن کردن، از خستگی بیرون اوردن، با طراوت کردن، خنک ساختن، خنک کردن
refreshedدیکشنری انگلیسی به فارسیتجدیدشده، تازه کردن، نیروی تازه دادن به، روشن کردن، از خستگی بیرون اوردن، با طراوت کردن، خنک ساختن، خنک کردن
refreshingدیکشنری انگلیسی به فارسیطراوت، تازه کردن، نیروی تازه دادن به، روشن کردن، از خستگی بیرون اوردن، با طراوت کردن، خنک ساختن، خنک کردن
explainsدیکشنری انگلیسی به فارسیتوضیح می دهد، توضیح دادن، شرح دادن، فهماندن، روشن کردن، تصریح کردن، با توضیح روشن کردن، معنی کردن، مطلبی را فهماندن، تعبیر کردن
explainدیکشنری انگلیسی به فارسیتوضیح، توضیح دادن، شرح دادن، فهماندن، روشن کردن، تصریح کردن، با توضیح روشن کردن، معنی کردن، مطلبی را فهماندن، تعبیر کردن