launchedدیکشنری انگلیسی به فارسیراه اندازی شد، انداختن، روانه کردن، اقدام کردن، پرت کردن، شروع کردن، پراندن
launchingدیکشنری انگلیسی به فارسیراه اندازی، انداختن، روانه کردن، اقدام کردن، پرت کردن، شروع کردن، پراندن
flingدیکشنری انگلیسی به فارسیپرت کردن، جفتک پرانی، پرتاب، پراندن، انداختن، افکندن، بیرون دادن، روانه ساختن
goدیکشنری انگلیسی به فارسیبرو، سیر، رفتن، راه رفتن، شدن، گشتن، رهسپار شدن، روانه ساختن، کار کردن، رواج داشتن، تمام شدن، روی دادن، بران بودن، در صدد بودن، راهی شدن، سیر کردن، پا زدن، گذشت