رغبتدیکشنری فارسی به انگلیسیappetite, eagerness, interest, penchant, relish, tendency, will, willingness, zest
loathsomeدیکشنری انگلیسی به فارسیلعنتی، نفرت انگیز، منفور، زننده، بی میل، دافع، بی رغبت کننده، بدصفت، نفرت اور
relishدیکشنری انگلیسی به فارسیلذت بردن، رغبت، طعم، ذوق، چاشنی، مزه، میل، ذائقه، اشتها، مقدار کم، خوش طعمی، خوش مزگی، لذت بردن از، مزه اوردن، خوش مزه کردن، با رغبت خوردن
relishesدیکشنری انگلیسی به فارسیلذت بردن، رغبت، طعم، ذوق، چاشنی، مزه، میل، ذائقه، اشتها، مقدار کم، خوش طعمی، خوش مزگی، لذت بردن از، مزه اوردن، خوش مزه کردن، با رغبت خوردن