راهدیکشنری فارسی به انگلیسیalley, approach, course, door, esplanade, highway, means, option, passage, route, stripe, track, walk, walkway, way
seducesدیکشنری انگلیسی به فارسیگمراه می کند، از راه بدر کردن، اغوا کردن، گمراه کردن، مفتون کردن، فریفتن
inveigledدیکشنری انگلیسی به فارسیتحقیر شده، از راه بدر بردن، فریفتن، سرگرم کردن، گمراه کردن و بردن، بدام انداختن
seducedدیکشنری انگلیسی به فارسیاغوا کننده، از راه بدر کردن، اغوا کردن، گمراه کردن، مفتون کردن، فریفتن