impersonatesدیکشنری انگلیسی به فارسیجعل هویت، جعل هویت کردن، خود رابجای دیگری جا زدن، نقش دیگری را بازی کردن
impersonateدیکشنری انگلیسی به فارسیجعل هویت، جعل هویت کردن، خود رابجای دیگری جا زدن، نقش دیگری را بازی کردن
ritualizedدیکشنری انگلیسی به فارسیتصدیق شده، رسمی و تشریفاتی کردن، شعائر دینی رابجا اوردن، قائل به تشریفات شدن
ritualizeدیکشنری انگلیسی به فارسیمراسم مذهبی، رسمی و تشریفاتی کردن، شعائر دینی رابجا اوردن، قائل به تشریفات شدن
impersonatedدیکشنری انگلیسی به فارسیجعلی، جعل هویت کردن، خود رابجای دیگری جا زدن، نقش دیگری را بازی کردن