brushدیکشنری انگلیسی به فارسیقلم مو، لیف، ماهوت پاک کن، پاک کن، ملامت، خس، علف هرزه، بروس لوله، کفش پاک کن و مانند ان، مسواک زدن، لیف زدن، نقاشی کردن، ماهوت پاک کن زدن، قلم مو زدن، تند گذشت
brush upدیکشنری انگلیسی به فارسیبرس کردن، معلومات خود را تجدیدکردن، تجدید خاطره کردن، با قلم مو رنگ کردن