106 مدخل
evasive
involved
implicit
engaged
engage, involve, struggle
wrestle
درگیر
درگیر شدن، حریصانه قورت دادن، بلعیدن، فرا گرفتن، زیاد پر کردن
درگیری ها
درگیری
درگیری ها، برخورد، تصادم، تصادم شدید کردن