demurrerدیکشنری انگلیسی به فارسیدیرکردن، اعتراض بصلاحیت دادگاه، اعتراض کننده، تقاضای تاخیر در صدور حکم
poleدیکشنری انگلیسی به فارسیقطب، دیرک، ستون، دسته بلند چیزی، تیر چراغ برق، خاده، قطب دار کردن، تیر دار کردن، با تیر یا دیرک محکم کردن