دورهدیکشنری فارسی به انگلیسیage, bout, circle, circuit, course, cycle, day, distance, edition, epoch, era, heat, round, interlude, period, rd, revision, run, series, spell, streak, stretch
convalescingدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
convalescedدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه شده، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
convalesceدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه کردن، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن