دوام آوردندیکشنری فارسی به انگلیسیabide, continue, endure, exist, last, live , persist, scrape, stay, survive, withstand
outlivedدیکشنری انگلیسی به فارسیبیرون از خانه، بیشتر زنده بودن از، بیشترعمر کردن از، بیشتر دوام اوردن