gagsدیکشنری انگلیسی به فارسیگاو، دهان باز کن، شیرین کاری، قصه یا عمل خندهاور، محدود کردن، دهان بند بستن، پوزهبند بستن، مانع فراهم کردن برای
gaggingدیکشنری انگلیسی به فارسیعقب نشینی، محدود کردن، دهان بند بستن، پوزهبند بستن، مانع فراهم کردن برای
gaggedدیکشنری انگلیسی به فارسیعقب افتاده، محدود کردن، دهان بند بستن، پوزهبند بستن، مانع فراهم کردن برای