16 مدخل
congenial, favorable, helpmate, intimate, tightknit
harmony
caudal
intimate
هم رای بودن، دمساز شدن، موافقت کردن
موافقم، هم رای بودن، دمساز شدن، موافقت کردن
سازگاری، همسازی، سازش پذیری، دمسازی